قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1268

تاريخ الفي ( فارسى )

چون اين سخن به ابو مسلم رسيد مردم و خزينه را در رى گذاشته با هزار سوار متوجّه دار الخلافه گرديد . چون به حضور رسيد ابو العباس او را به مراسم و عواطف پادشاهانه ، به طريقى كه در خيال او نبود ، نواخت تا آنكه روزى ابو مسلم در مجلس خليفه نشسته بود كه ابو جعفر منصور درآمد . ابو مسلم از براى او برپاى نخواست . سفّاح گفت : اين برادرم ابو جعفر است . ابو مسلم در جواب گفت : اين مجلس امير المؤمنين است ، در اينجا حقوق او به جاى بايد آورد و بس . و در اين ايّام هرچند ابو جعفر به سفّاح گفت : اگر مىخواهى كه سلطنت بر تو قرار گيرد ابو مسلم را به دار البوار فرست ، سفّاح قبول نكرد و گفت : عالميان ما را سرزنش كنند و ديگران را بر ما چه اعتماد بماند ؟ القصّه ، چون موسم حجّ نزديك رسيد سفّاح گفت : يا ابو مسلم ، برادرم ابو جعفر التماس نموده كه امسال امير حاج باشد و من ملتمس او را قبول كرده‌ام . اگر اين صورت واقع نمىبود من اين منصب را به تو ارزانى مىداشتم . اگرچه اين معنى بر ابو مسلم گران آمد ، امّا چاره‌اى نداشت . به‌هرحال ابو جعفر و ابو مسلم متوجّه مكّه شدند « 1 » و ابو مسلم يك منزل پيشتر از ابو جعفر مىرفت . در آن سفر دويست قطار شتر آلات مطبخ ابو مسلم مىكشيد و ابو مسلم در قافله ندا كرد كه هيچ كس طعام نپزد . و تمامى لشكريان و غربا و تجّار روزى دو نوبت بر مائدهء او مىنشستند و دعوت مستوفى به كار مىبردند و هيچ كس نان سوختهء منصور را نمىديد . گويند روزى ابو مسلم ديد شخصى طعام مىپخت . فرمود او را سياست كنند . گفتند : صاحب اين خانه بيمار است از براى او مزوّره « 2 » مىپزند . ابو مسلم فرمان داد تا بعد از آن هركه در قافله بيمار باشد جهت او مزوّره پزند . و چون از مناسك حجّ فارغ شده مراجعت نمودند خبر موت سفّاح به ابو جعفر و ابو مسلم رسيد . گويند سفّاح در سيزدهم شهر ذيحجّه در بلدهء انبار درگذشت . مدّت خلافتش چهار سال و هشت ماه بود . بعضى چهار سال و دو ماه نيز گفته‌اند . مدّت حياتش چهل و دو سال [ بود ] و بعضى سى و سه سال « 3 » نيز گفته‌اند . و در كيفيت وفات سفّاح چنين آورده‌اند كه روزى خود را در آيينه ديد و گفت : اللّهمّ لا اقول كما قال سليمان بن عبد الملك انا الملك الشاب ولكنّى اقول عمّرنى عمرا طويلا فى

--> ( 1 ) . خروج ابو مسلم از خراسان جهت عزيمت به سوى حجاز در اوّل رمضان سال صد و سى و شش هجرى بود . به نظر اشپولر زيارت خانهء خدا بهانهء خوبى براى اين بود كه چنين مرد عظيمى را ، كه از نظر سياسى هراس‌آور بود ، از قلمرو فعاليتش دور سازند و موقتا او را به تبعيد محترمانه‌اى بفرستند ؛ - اشپولر ، منبع پيشين . ( 2 ) . مزوّره : نوعى آش كه به بيماران دهند ؛ - يادداشتهاى قزوينى ، ج 7 ، ص 78 به نقل از فرهنگ معين . ( 3 ) . فسايى ، فارسنامهء ناصرى ، ج 1 ، ص 199 .